مازيار قويدل
جشن هاي ملـي و مردمي همواره انگيزههايي براي شادي وشادماني و سرزندگي مردم، بوده و هستند. بررسي هاي فراوانِ کارشناسان جهاني نشان ميدهند، مردمي که ساعت ها و روزها کار و کوشش ميکنند اگر آرامشِ رواني شايستهاي براي ساعت هاي بيکاري و آسودگيخود فراهم نکنند دچار افسردگي و ناهنجاري هايي خواهند شد که افزون بر روان شان بر روي تن شان نيز اثرهاي ناخوشايند برجاي مي گذارد و از کارآيي هاي آنان خواهد کاست.
بر اين پايه، دانشمندان و انديشمندانِ کشورهاي کهن و پـرمايه ي جهان، براي آسايشِ مردم وهمچنين دور نگهداشتن آنان از غم و ناراحتي، جشن هاي بسيار تدارک ميديدند تا بر آسايش رواني مردم بيفزايند و کارآيي آنها را در انجام کارهاي روزمره بالا ببرند. دراين ميان و در ميان ِمردمانِ جشن دوست گيتي، مردم ِ فلات کهنِ ايران يکي از پرجشنترين ها در سراسر گيتي بشمار ميآيند.
ايرانيان در درازاي سال 70 تا 90 روز جشن داشته اند. به اين برآورد، ايرانيان کهن يا روزشان را به جشن مي گذراندند يا جشن روز گذشته را پشت سر مي گذاشتند يا در تدارک جشن فردايشان بوده اند و اين خود مي رساند که اين مردمان فرهنگ پرور و شادي دوست بيش از دو سوم سالشان را دست اندر کار برگزاري شادي و شادماني بوده اند. ناگفته نماند که ديگر روزها هم اگر به شادي برگزار نمي شدند که به دور از غم و غمگساري بوده اند.
جشن هاي مردمي و ملـي، افزون بر آن چه آمد، دربسياري از زمان ها و به ويژه نزدِ ايرانيان، همچون ابزاري بسيارکارا براي کارزار دربرابر ظلم وستم بوده اند و در بالابردن توان ِپايداري آنان در برابر دشمنانِ فرهنگي، به فراواني کاربرد داشتهاند.
هم چنان که در "کاملالتواريخ" آمده است که:
"...در برگزاريجشن ها ...، احساساتِ ميهني به اوج ميرسيد و دستگاه هاي خلافت و حکومت را به بيم و ترس و چارهانديشي وا ميداشت...."
بنابر چنين انگيزههاي درخور ِ ارزشي، ايرانيان در هرزمان وهرجاي که ميزيسته يا ميزيند، براي پاسداري و نگهداري از جشن هايشان از هيچ کوششي فرو گذار نکرده اند و در اين راه از جان و مالِ خود مايه ميگزارند. ناگفته نماند که ايرانيان به مناسبتِ فرارسيدنِ جشن هايشان ازغم و کينه و دشمني دوري جسته، همزمان باخانه تکاني و پالودن خانههايشان، خانهتکاني رواني نيز ميکنند و مهرو آشتي و دوستي و ياري و ياوري را جايگزين قهر و دشمني و کين مينمايند. نگاهي ژرف به اين انگيزهها، بهآساني هر انسان ژرف نگري را، باارزش اين جشن ها آشنا مي کند و اهميت هر چه بيشتر و با شکوه تر برگزار نمودنِ آن ها را روشن ميسازد.
بسيار چنگيزها و تيمورها و همانند آنانِ نيز آمدند و اگرچه کشتند، چپاول کردند و سوزاندند، ولـي رفتند و جشن ها ماندند. تا ثابت نمايند که:
" هرگـز نميرد که دلش زنده شد به عشق
ثبـت اسـت در جــريده عالــم دوامِ مــا"
تازيان در آغاز کارشان، جشن هاي ايراني را تنها و تنها، شعار گبران وانمود ميساختند درحالي که اين جشن ها پيش از آمدنِ زرتشت نيز در ميانِ ايرانيان جاري بودهاند. چنان چه شاه نامهي استاد بزرگ توس نيز برگزاري نخستين نوروز را به زمان جمشيد کياني نسبت ميدهد. به آن زمان که نه از زرتشتِ پيامآور نشاني بود و نه از گبران* و زرتشتيانِ پيروِ او * (گبر، در زبان کهن ايراني "آقا") .
تازيان، همچنين براي از آب و تاب انداختن اين جشن ها، نسبتهايِ نارواي مشرک بودن يا دوگانه پرستي و دوگانه انگاري را نيز به زرتشتيان يا گبراني که نخستين يکتا پرستان جهانند ميزدند و انديشههاي يکتا پرستانه آنان را زير پرسش ميبردند تا مگر از اين راه تازه مسلمانان ِايراني را از برگزاري جشن هاي ملي و ميهني شان باز دارند، اما اين جشن ها با قدرت و توان هر چه بيشتر باقي ماندند و نه اينکه برنيافتادند که در دربار و درگاه خود آنان نيز وارد شده، به عنوان مراسمي با ارزش و مورد احترامِ مردم و براي جلب رضايت آنان کاربردهاي بيشتري نيز يافتند و گاه هرچه بهتر نيز در برگزار چشن ها کوشيدند تا مگر ايرانيان خوشنود شوند و ننگ در زير فرمان بيگانه بودن را به دست فراموشي بسپارند! بدين گونه بود که خليفهها نيز جشن هاي ايراني را برپا داشتند و رهبرانِ بزرگ مذهبي آنان نيز در چنان روزهايي خرسندي از خود نشان دادند و به مردم خجسته بادها گفتند.
خوشبختانه درسال هاي نزديکِ گذشته، اين آتش زيرِخاکستر از نو شراره زد و جشن هايي که بنابر نا آگاهي، تعصبات و يا نان به نرخ روز خوردنِ شماري، که از هر ابزاري براي پيشبرد کار خود بهره ميبردند و ميبرند و زمان درازي به بوته فراموشي سپرده شده بودند دوباره زنده شدند و در ميان مردم رونق و رواج يافتند.
