اسفند روز از اسفندماه همان سپندارمذ روز در ايران باستان روز ويژه ي زنان و مادران بوده است. در صورتي که دنياي متمدن غرب در قرن بيستم روزي را به نام روز زن برگزيد، اگرچه هر روز روز زن و مادر است.
در هر روي اين نمودار برابري زن و مرد در ايران و ارج و پايگاهي است که زن داشته است.
به همين انگيزه اين شعر را به همهي خوانندگان گرامي به ويژه مادران و زنان پيشگش مي کنم .
زن در ايران باستان
نگه کن به تاريخ پيشينيان
به آيينهي روشن باستان
به بگذشته ها، رفته ها، دورها
به سرچشمه روشن نورها
زن و مرد با هم برابر بدند
زنان کاردانان کشور بدند
بسي کار را زن بگرفتي به دست
که در آن نبوديش ضعف و شکست
چو مردان به نيروي دانشوري
بگرديد شايسته سروري
گهي گشت الهام بخش هنر
ز سر پنجه اش شد هنر جلوه گر
گهي رزمجو گه سياستمدار
گهي شد روان از پي کشت و کار
گهي جاي بگرفت بر پشت زين
که برخاست از مرد و زن آفرين
گهي کارگر شد به ميدان کار
پذيزفت گه نقش آموزگار
ز دانايي و مهر و خودباوري
بشد زن سزاوار بر مادري
چو «دغدويه»1 آن مادر پاکزاد
که در پيش اهريمنان ايستاد
«پوروچيستا»2 دختر زردهشت
زني بود نيکو ودانا سرشت
ز «رکسان»3 به ياد آر و از« پانته آ»4
ز« موزا»5 و« آرتا»6 و از« ارشيا»7
گهي «آرتميس»8 و «کاساندان»9 شدند
کهي هم «پروشات»10و« ماندان»11 شدند
«آتوسا»12که مام خشايار بود
گرامي زني راد و بيدار بود
از ايران بسي زن بپا خاسته است
که ديهيم ها را بياراسته است
که ديهيم ها را بياراسته است
همان عهد در گوشه اي از جهان
چه بسيار دختر يکان بر يکان
به دست پدر زنده در گور شد
بر او روز چو شام ديجور شد
ستم ها بر زن رفت و بيدادها
که هرگز نخواهد شد از يادها
وليکن در آن دور وآن روزگار
به ايران زمين بود زن شهريار
که در راي و دانشوري سر بد است
سزاوار ديهيم و افسر بد است
به شهنامه بس بانوي نامدار
بود تامشان مايه افتخار
چنان خواهران جم سرفراز
يکي« شهرناز»13 و يکي« ارنواز»14
«فرانک»15 زني راد و آزاده بود
فريدون آزاده را زاده بود
خردمند«سيندخت»16 فرخنده راي
که بود آگه و بخرد و رهنماي
ز «رودابه»17 راد نيکو نهاد
جهان پهلواني چو رستم بزاد
چو يادآوري نام «تهمينه»18 را
ز شوق آکني از نفس سينه را
نبيني تو گردي چو «گردآفريد»19
دلير و خردمند و با فر و شيد
«فرنگيس»20 بانوي نام آوريست
سرافراز و آزاده و پاک زيست
پر آوازه «بانوگشسب»21 دلير
که بودست مردفکن و شير گير
هم او دختر رستم زال بود
نکو نام و فرخنده احوال بود
«منيژه»22 که بد بانويي نامور
ز فرمان عشق نپيچد سر
«کتايون»23 که او بانوي شاه بود
خردمند وم دانا و آگاه بود
«هما»24 شاه بانوي نيکو نهاد
نماديست از دانش و دين و داد
به دوران ساسانين بارها
سرافراشت زن، در گران کارها
ز« پوران»25 خسرو نماييم ياد
که ديهيم شاهي به سر بر نهاد
بجا مانده نام نکو يادگار
ز «آذرميدخت»26 آن زن شهريار
دگر «کرديه»27 خواهري چاره گر
که روشن روان بود و نيکو گهر
چو برگشت بهرام چوبين ز شاه
به او روز سختي نماياند راه
خردمند« شيرين»28 بيدار دل
که ماه فلک شد ز رويش خجل
نماديست از بانويي ديده ور
نکوچهر و دانا و نيکوگهر
در آن دوره شامخ باستان
گرانقدر بودند يکسر زنان
نه کمتر بود دختري از پسر
گرامي تر آنکو خردمند تر
پي نوشت :
1- مادر زرتشت كه اصلاً از شهر ري بود و در آنجا با كَويها و كَرپَنها كه مردم را گمراه ميكردند و از آنها مرتب فديه و قرباني ميخواستند و دين را وسيلهاي براي رسيدن به اميال و خواستهاي نارواي خود كرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر ديدند او را نزد يكي از بستگان خود به آذربايجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج كرد و ثمرة اين پيوند همايون، زرتشت پيامبر بزرگ ايران است.
2-دختر كوچك زرتشت كه باهوش و خردمند بود و با جاماسب وزير گشتاسب كه دانشمند و ستاره شناس معروفي بود ازدواج كرد.
3- ركسان يا ركسانا يا روشنك دختر داريوش سوم است كه بنا به مقتضيات سياسي و براي ايجاد حسن رابطه بين ايران و يونان، همسري اسكندر را پذيرفت.
4- يكي از زنان فداكار زمان كوروش. او همراه همسرش كه فرمانده سپاه كوروش بود به ميدان جنگ رفت. همسرش در ميدان جنگ كشته شد. به خواست پانتهآ مراسم سوگواري با شكوهي براي همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شايستهاي براي او ساختند. پانتهآ پس از سخنراني مهيجي كه براي لشكريان كوروش ايراد كرد و آنان را به ادامه رزم و پيروزي تشويق نمود بر بالاي آرامگاه همسرش با خنجري كه به همراه داشت خود را كشت.
5- زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم كه در سكههاي مكشوفة از زمان اشكانيان تصوير اين ملكه مقتدر اشكاني كنار پسرش فرهاد پنجم بر روي سكهها منقوش است.
6- آرتادخت وزير خزانهداري در زمان اشكانيان
7- از زنان با كفايت دوران هخامنشي
8- يا آرتميز از زنان بنام زمان هخامنشيان كه فرماندهي يكي از ناوگانهاي خشايار شاه را در جنگ ايران و يونان به عهده داشت در حالي كه بسياري از ناوگانهاي ديگر كه تحت فرماندهي مردان بود كه از دشمن شكست خورد، ناوگان تحت فرماندهي ارتميس بر يونانيان پيروز شد.
9- همسر باكفايت كوروش
10- يكي از زنان مشهور دوران هخامنشي.
11- ماندان يا ماندانا دختر آژيدهاك آخرين پادشاه ماد كه همسر كمبوجيه پدر كوروش شد و از اين وصلت كوروش متولد گرديد. او در تربيت و نيز انتقال قدرت به كوروش سهم بسيار موثري داشت.
12- دختر كوروش و همسر باكفايت داريوش و مادر خشايار شاه.
13- خواهران جمشيد جم.
14- همسر آبتين و مادر فريدون كه در رهاندن و زنده ماندن فريدون از دست دژخيمان ضحاك رنجها برد و در به قدرت رسيدنش نقش اساسي داشت.
15-همسر خردمند مهرآب كابلي و مادر رودابه و مادربزرگ رستم كه در همسري زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به اين وصلت نقش مهمي داشت و نيز در موقع تولد رستم از مادر، سيندخت يار و مددكار دخترش رودابه بود. كوتاه سخن اينكه سيندخت يكي از خردمندترين چهرههاي شاهنامه است.
16- دختر مهرآب كابلي و همسر زال و مادر رستم كه به روايت شاهنامه دلباختگي زال به او يكي از زيباترين صحنههاي شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولين زايمان سزارين را انجام داد. بنابراين، چنين زايمانها را بايد «رستمي» گفت نه «سزارين». زيرا سزار قرنها پس از تولد رستم، بدنيا آمده است.
17- دختر زيباروي پادشاه سمنگان كه شبي همسر رستم بود. ثمرة آن تولد سهراب است كه داستان زندگي و مرگ دردناكش به دست پدر در شاهنامه فردوسي به تفصيل آمده است. تهمينه براي آنكه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب كند، باوجود جواني و زيبايي ازدواج نكرد.
18- دختر زيبا و دلاور و چابكسوار كژدهم كه پدرش در مرز ايران و توران مرزبان بود. هنگامي كه به دستور افراسياب لشكري بسركردگي سهراب براي جنگ با ايرانيان وارد مرز ايران شد گرد آفريد لباس به رزم به تن كرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزة تن به تن بين سهراب و گردآفريد شروع شد. سهراب نميدانست كه گردآفريد زن است زيرا او در لباس و كلاه رزمي شبيه مردان بود، ناگاه در حين جنگ كلاه از سر گردآفريد به زمين افتاد و موهايش نمايان شد، سهراب آن موقع دانست كه طرف مقابل او دختر است؛ دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاري كرد ولي گردآفريد چون سهراب را ايراني نميدانست و از هويت او كه پسر رستم است آگاهي نداشت اين همسري را نپذيرفت زيرا نميخواست همسر يك نفر غيرايراني كه فرماندهي لشكر دشمن را به عهده داشت بشود.
19-دختر افراسياب كه با سياووش اخراج كرد. كيخسرو پادشاه نامدار ايران كه از طرف پدر نوه كيكاووس و از طرف مادر نوة افراسياب بود از اين پيوند به دنيا آمد. شرح زندگي و مرگ سياووش در شاهنامه به تفصيل آمده و در ادبيات ما جاي ويژهاي دارد. كيخسرو و مادرش پس از مدتي از توران به ايران آمدند. كيخسرو به راهنمايي و ياري رستم پهلوان نامدار ايران براي گرفتن انتقام خون سياووش به جنگ پدربزرگش افراسياب رفت لشكر توران را شكست داد و افراسياب و عدة زيادي از نامداران توران از جمله اشكبوس را از بين برد. در پايان زندگي چون انساني مقدس و پاك و منزه بود در چشمهاي از نظر ناپديد شد به همين جهت مردم ايران در آن روزگار و زرتشتيان هميشه او را «سوشيانت» كه به معني سودرسان است ميدانند و منتظر بازگشت و ظهور او هستند.
20- دختر رستم كه در موقع كشتي پهلوانان را به خاك ميافكند، دليري اين بانوي ايراني مشهور است.
21- دختر افراسياب كه بيژن سردار معروف ايران عاشق و دلباخته او گرديد و به بند اسارت افراسياب افتاد به دستور افراسياب بيژن را در چاهي كه به همين نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم كه خود را به صورت بازرگاني درآورده بود توانست او را نجات بخشد.
22- دختر قيصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفنديار و يكي از اولين كساني است كه كيش زرتشت را پذيرفت. موقعي كه اسفنديار به دستور گشتاسب ميخواست به جنگ رستم برود كتابون به سختي با رفتن او مخالف بود و او را بخردانه پند داد ولي اسفنديار نپذيرفت و در جنگ با رستم كور و سپس كشته شد و كتايون با غم و دردي جانكاه به سوگ فرزند نشست.
23- دختر اسفنديار و خواهر بهمن و ملكه نامداري از سلسلة كيانيان.
24- پوران خسرو منظور پورانداخت دختر خسرو پرويز است كه زني با كفايت و خردمند بود ولي متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهاي طولاني ايران و روم در زمان خسرو پرويز و نفوذ دين مزدك و نارضايي مردم از وضع موجود نتوانست آن طور كه بايد از كفايت و دانايي خود به سوي مملكت استفاده كند.
25- دختر ديگر خسروپرويز كه مثل خواهرش پوراندخت زني با كفايت و لايق بود اما به همان دلايل او نيز نتوانست كاري از پيش ببرد.
26- خواهر خردمند بهرام چوبينه
27- برادر زاده و جانشين مهين بانو حاكم ارمنستان، كه زني خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسروپرويز و دلدادگي او و فرهاد در ادبيات ايران مشهور است. پس از اين كه خسروپرويز بدست پسرش شيرويه نداد و به او گفت كه من به عنوان ملكه ايران بايد بهترين مراسم سوگواري را براي پدرت خسرو پرويز بجا آورم در حالي كه زيباترين لباس و آرايش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشيع جنازه خسرو پرويز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست كه او را براي آخرين وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجري در كنار جسد همسرش، خود را كشت.